وسط آن باکسینگ کردنای هر هفتهی کوثر و حدیثجهیزیه خریدنای مریم و بحثای سالگرد عقدشونوسط کافه رستوران گردیای دایانا با مینو و سحر و علیزاده و سراجی وسط رزرو کردن تالار و کرایه لباس عروس و تاریخ عروسی صغریمن پاهامو چسبوندم به دیوار سرد کنارم. زیر پتو مچاله شدم. و دارم فکر میکنم به اینکه پرتوزوئا رو بخونم ، اکتینو باکتر هارو بخونم، یا پروژه پسابمو پیش ببرم و فردا با دکتر راجع به کدوم پروژه صحبت کنم=) و چرا پولِ چیزی که امروز بهشون ارائه دادم رو بهمنمیدن...زندگی ها چقدر فرق داره واقعا...من بهر تماشا به جهان آمده ام؟!
منم تنوع دوست دارم=)ولی واقعا لازمه انقدر توش غرق شیم که یادمون بره چهرهی واقعی و بی آرایشمونممیتونه دوست داشتنی باشه؟!من به روتین پوستی اعتقاد دارم. ولی اونمدر حد نرمال، نه که توش غرق شی=)به اراستگی و زیبایی هم معتقدم...ولی میدونین حقیقتش اینه که خودمم یه بازه زمانی تحت اثر محیط اطرافم اگه بدون کرم میرفتم بیرون به خدی حس بد میداشتم که ممکن بود هر لحظه یزنم زیر کریه ،و یا اینکه ماسک بزنم=)!!!یه ماهه دارم با این حس مبارزه میکنم...و میتونمبگم تا حدود زیادی موفق بودم=)یعس!بازار رقابتی دیدِ جنسیتی به زن واقعا دردناکه=)و من حقیقتا وقتی میبینم یکی مثل درسا، با اینهمه زیبایی و دلنشین بودن چهره اش غمگینه و دلش لیفت مژه و ابرو و کاشت ناخن میخواد مجدد، غمم گین میشه=)وقتایی که رو مورد نیستم ، گندم بهم میگه چرا شبیه خرس گریزلی میای سر کلاس و نمیرسی به خودت...و من جوابم چی باشه خوبه؟!+خرس گریزلی هممی تونه دوست داشتنی باشه، نمیتونه؟!شما اگه یاد نگیرین خودتونودوست داشته باشین، نمیتونین بقیه رو هم قانع کنین برای اینکار.و خب...نه مه لزوم داشته باشه دوست داشتن بقیه! خیر=)ولی مورد تایید قراررفتن و ترد نشدن از طرف جامعه نیاز روحی همهی انسانهاست ...و شما نباید خودتوناولین نفری باشین که به خودش ظلم میکنه و ترد میکنهچهره ی واقعیتونو طرد نکنینصدای واقعیتونو طرد نکنین=) چرا با کلی ادا و اصول حرف میزنین خدایی؟! اذییتون نیست؟ چرا لهجهاتونو پنهون میکنین؟!=)چرا صداتونو نازکمی کنین؟!=)من هلیا رو دوست دارمهلیا واقعا دوست داشتنیهصدای بمی داره که هیچوقت سعی نکرده بپوشونتش=)))♡ موهایی که پریشونن و بیرون، و برای دانشگاه اومدن معطل اتو و سشوار نشده=)و چشماش زیر سایه و خط چشم نیستن=)حتی رژ هم نمی ز
عامنمیدونم چجوری بگم که بد برداشت نشهولی جالب بودن=)تاحالا دوتا قواره بزرگ گنگ بالا نرسونده بودنم =)رسما اسکورت کرده بودن=)))منم خب اصلا سوءاستفاده نکردم که وسایلمو دادم دستشون=)اصلنم عمدا جفتشونو حرص ندادم با خونسردیام=)))همراهی کردنای موش گیر وقتی دیرم شده بود و دوییدنش دنبال قطار جالب بود=)دنبالم اومدن تو قطار از پنجره تا مستقر شدنم=)و حتی زنگ زدنش ۴ صبح که خواب نمونم=)این بچه واقعا منو خواهرش میدونه=)))و من این روزا دلم میخواد بیشتر کمکش کنم به خواسته اس برسهآثار مردونگی میبینم توش=)ازش مرد زندگیدر میاد..
من با سوادم؟آر یو کیدینگ می؟من واقعاااااا و به معنای واقع یکلمه چیزی بلد نیستم!!!واقعا خنگم..هر چی بیشت رهم میگذره بیشست رمیفهمم چیزی بد نیستمدر حدی که موقع خوندن متابولیسما گریه میکنم...واقعا اشکم در میاد که بلد نیستمشون!من بیوشیمی و ژنتیکم پوکیده استتتتتتتتسلولی مولکولی؟ فاجعه ی قرنه عزیزم فاجعه ی قرن!!!!!!!!در س خوندنم؟ میتونم برات اشک بریزم که چقد ردرس نمیخونمحتی همین الان واقعا داره اشکم در میاد!من با سواد نیستم... صرفا می دونم منبع چیز یکه می خوای کجاست ومیتونم بهش رجوع کنم وجواب سوالات رو پیدا کنم...من با تجربه هم نیستم... صرفا تجربه ی اساتید و کمیییی تجربه خودم رو جمع اوری کردم...همین!
-یه بیست سالی کوچیکترب ازم فکر کنم. ساکت شو پس ،گوشکن. تجربه منو نداری که. هر چقدرم حرف بزنی من قانع نمیشم!+بله... ولی ربطی نداره خب!-چند سالته؟متولد چندی؟+ ۸۱ !- اوخیی... از آرشِ من ۴ سال بزرگتری فقط! جوجووو!!جوجو؟ناموسا جوجو؟!مرد! اصلا ۶۰ سال کوچیکتر باشم ازت، تو که نباید تو روی من بگی این کلمه رووووووو که من بنفش شم زیر نور پرژکتور نمایشگاهت بعد بزنین زیر خنده!!!!کامانننننن!!!!من این هارو هم لاس زدن تلقی میکنمممممممم!!!!ینی چیییی!!!!هنوز مغزم هضم نکردهههه